یوروویژن، باکو(2012)
تاریخچه:
در دهه ی ۱۹۵۰ به دلیل تاثیرات جنگ جهانی دوم، به پیشنهاد اتحادیه تلویزیونی اروپا، کشورهای اروپا به دنبال ایدهای برای برگزاری مراسمی جهت ایجاد اتحاد و دوستی در میان مردم اروپا بودند. در ماه ژوئن ۱۹۵۵ در موناکو، کارگردانی سوئیسی ایده ای را مطرح کرد که فستیوالی جهانی برای موسیقی در بین کشورهای اروپا برگزار شود و کشورهای عضو اتحادیه آن را پخش کنند. قرار بود این مسابقه شبیه یک شوی تلویزیونی باشد و از آنجا که در آن زمان اینترنت و ماهوارهای وجود نداشت ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه 29 فروردین1391ساعت   توسط بابک مینقی
|
عدات برای خوجالی
تلویزیون بی بی سی، سه شنبه، 3 مارس سال ۱۹۹۲، اخبار ساعت 8
تلویزیون بی بی سی تصاویر ناراحت کننده ای از جمع آوری اجساد افراد غیر نظامی از کوهستان ها پخش کرد که توسط تصویربردار تهیه شده بود و گزارش گر بی بی سی گفت: «ما تاکنون جسد بیش از 100 نفر غیرنظامی کشته شده به دست نیروهای ارمنی را مشاهده کرده ایم. این اجساد شامل زنان، کودکان و سالخوردگانی است که از فاصله نزدیک هدف گلوله قرار گرفته اند.» ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه 29 فروردین1391ساعت   توسط بابک مینقی
|
عدات برای خوجالی
روزنامه تایمز، سه شنبه، 3 مارس سال ۱۹۹۲
قتل عام بر ملا شد.
اجساد بیش از 60 کودک در دامنه تپه های قره باغ یافت شده و بیانگر این ادعا است که سربازان ارمنی آوارگان آذربایجانی را قتل عام کرده اند. تا کنون صدها نفر مفقود شده اند. چهارشنبه گذشته تصاویر اجساد بر جای مانده از قتل عام آوارگان آذربایجانی در تلویزیون پخش شده بود. این اجساد در میان چمنزارهای نزدیک روستا از شدت سرما یخ زده بودند. اجساد به آغدام...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه 29 فروردین1391ساعت   توسط بابک مینقی
|
عدالت برای خوجالی
روزنامه نیویورک تایمز، سه شنبه، 3 مارس سال ۱۹۹۲
قتل عام توسط ارامنه
شواهد جدید حاکی از آن است که امروز قتل عام دیگری از افراد غیر نظامی آذربایجان، توسط نظامیان ارمنی در قره باغ به وقوع پیوسته است.ئمقامات آذربایجانی و روزنامه نگاران که برای مدت کوتاهی با هلیکوپتر به منطقه پرواز کرده بودند، اجساد سه کودک را که از پشت سر مورد اصابت گلوله قرار گرفته بودند با خود آوردند. آنها گفتند که تیراندازی ارامنه مانع از یافتن و انتقال ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه 29 فروردین1391ساعت   توسط بابک مینقی
|
عدالت برای خوجالی
روزنامه واشینگتن تایمز، 2 مارس سال ۱۹۹۲
تهاجم ارمنه موجب مرگ و فرار آذربایجانی هاشده است.
در حمله روز سه شنبه حدود 1000 نفر از مردم خوجالی توسط ارتش ارمنستان قتل عام شدند. تلویزیون آذربایجان کامیون های پر از اجساد را نشان داد که آنها را از منطقه خوجالی خارج می کردند.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه 29 فروردین1391ساعت   توسط بابک مینقی
|
عدالت برای خوجالی
تايمز، دوشنبه، 2 مارس سال ۱۹۹۲
مشاهدات «آناتول لوین» خبرنگار تایمز،
که برای بررسی کشتار دست جمعی آوارگان توسط سربازان ارمنی به منطقه رفته بود.
تپه هایی از اجساد در قره باغ تشکیل شده است.
«وقتی به سرعت روی تپه های پوشیده از برف قره باغ فرود آمدیم، اجساد پخش شده در سطح منطقه را مشاهده کردیم. از قرار معلوم، آوارگان هنگام فرار کشته شده بودند. صحنه هایی از یک فیلم آذربایجانی از منطقه ای که ما روی آن پرواز کردیم. بعدا به روزنامه نگاران نشان داده شد. این فیلم اجساد بسیاری را که در نقاط مختلف تپه ها پخش شده بودند نشان می داد. اعتقاد بر این است...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه 29 فروردین1391ساعت   توسط بابک مینقی
|
عدالت برای خوجالی
ساندي تايمز، ۱ مارس سال ۱۹۹۲
توماس گلتس، آغدام، آذربايجان
سربازان ارمني صدها خانواده آواره را به قتل ميرسانند.
به گفته نجاتيافتگان، سربازان ارمني بيش از ۴۵۰ نفر آذربايجاني را مورد هدف گلوله قرار داده و لب تيغ گذراندهاند. که اكثريت آنان را كودكان و زنان تشكيل ميدهند. صدها و حتي هزاران نفر مفقود شده و به قتل رسيدهاند. نيروهاي اشغالگر، سربازان و داوطلبيني كه از زنان و كودكان دفاع ميكردند را كشتهاند. سپس به سمت آوارگاني كه از ترس ميلرزيدند، تيراندازي كردهاند...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه 29 فروردین1391ساعت   توسط بابک مینقی
|
عدالت برای خوجالی
روزنامه ایندیپندنت، 29 فوریه 1992
هلن ووماک(Helrn Womak)
«الیف کابان»، خبرنگار رویتر در آغدام گزارش داد که آذربایجانی ها بعد از قتل عام روز چهارشنبه، دسته ای از افراد را که هنگام تهاجم ارامنه به خوجالی، دومین شهر بزرگ منطقه، کشته شده بودند به خاک سپردند. کی از عزاداران به گروه روزنامه نگاران چنین نهیب زد: «دنیا به آنچه در اینجا اتفاق می افتد پشت کرده است، ما را می کشند و شما فقط نظاره گر هستید.»
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه 29 فروردین1391ساعت   توسط بابک مینقی
|
عدالت برای خوجالی
نيوسويك، ۱۶ مارس سال ۱۹۹۲
پاسكال پريوا و استيو لوون، مسكو
چهره نسلكشي
در طي هفته گذشته، آذربايجان بار ديگر به قبرستان مبدل شد. آوارگان ماتمزده، دهها جسد، پشت مسجد را به مردهخانه موقت تبديل كرده است. آنان مردان، زنان و كودكان ساده آذري اهل خوجالي بودند كه در روزهاي ۲۵ و ۲۶ فوريه توسط ارامنه تارومار شدهاند. بسياري از آنان در هنگام فرار از فاصله نزديك مورد اصابت گلوله قرار گرفته بودند، اعضاي بدن برخي از آنان قطع شده و پوست سر برخي از آنان كنده شده است...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه 29 فروردین1391ساعت   توسط بابک مینقی
|
عدالت برای خوجالی
واشينگتون پست، ۲۸ فوريه سال ۱۹۹۲
مشاهدات توماس گلتس(خبرنگار روزنامه واشینگتون پست)، آغدام، آذربايجان. ۲۷ فوريه سال ۱۹۹۲
آوارگان از كشتهشدن صدها انسان در حملات ارامنه خبر ميدهند.
ریش سفیدان مسجد جامع آغدام اين شهر كه در شرق قرهباغ كوهستاني كه در وضعيت جنگي ميباشد، قرار گرفته است، ميگفتند كه، امروز جسد ۱۷ تن از كساني كه از شهر آذربايجانينشيني كه در منطقه محصور واقعشده آوردهاند، را دفن كردهاند. اين شهر در روز چهارشنبه توسط ارامنه اشغال شده بود. آوارگان اهل شهر خوجالي كه داراي ۶۰۰۰ نفر جمعيت بوده و در منطقه شمالغربي ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه 29 فروردین1391ساعت   توسط بابک مینقی
|
«هر
انسان که روی صحنه میآید، پارهای از هستی یک ملت را به صحنه میآورد.»
سعید سلطانپور، نوعی از هنر، نوعی از
اندیشه
سعید، سعید خودمان در
«نوعی از هنر، نوعی از اندیشه»
یکبار در جایی گفته بودم،اولین دیدار من
و سعید، در روزی بود که او از جلسه سخنرانیاش بر میگشت. و گفته بودم متن آن
سخنرانی بعدها به نام «نوعی از هنر، نوعی از اندیشه» درامد. حالا از ان سال یعنی
سال 1349 بیست سال میگذرد. در این بیست سال چه بر ما گذشته است و من چطور برگردم
و با سعید آن زمان، یا با بیست سال پیش خودم و یا خودمان برخورد کنم؟ چنین برخوردی
برای خودم هم مشکل است. اما گویی ناگزیرم و یا ناگزیریم. سعید را میبینم، ایستاده
برابرم، با دو چشم...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه 15 فروردین1391ساعت   توسط بابک مینقی
|
[47]
- تنت زخمی است به هزیان و تب
آلوده
چه کسی را فریاد میکنی!؟
شانههایت لرزان، چشمانت سست و تاریک
به کجا خیره شدهای!؟-
ای پیکرهی عریان
آزادی
من تو را همچون
ایمانی خلل ناپذیر
دوباره خواهم ساخت
همچون بوتهای کوچک
در شیب صخرهای سنگی و بلند...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه 15 فروردین1391ساعت   توسط بابک مینقی
|
آراستنِ سرو...
درآمدی بر روزگارِ دوزخی آقای اياز،
و انگار نبايد زبانش را می فهميدی تا می فهميدی چه می گويد...
از جمله ساده «گفت: اره را بيار بالا!» که رمانِ روزگار دوزخی آقای اياز با آن آغاز می شود تا دو جمله ی بظاهر بی ربط به همِ «رسوا شوی کاتب که مرا رسوا کردی! و يوسف اينجاست!» که رمانِ روزگار دوزخی... با آن به پايان می رسد هزار سال فاصله است. از نظرگاهِ تاريخی، زمانِ کرونولوژيکیِ اين رمان که نويسنده آنرا قولِ =گفتمانِ اياز می نامد سال ۳۹۰ هجری قمری...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه 23 اسفند1390ساعت   توسط بابک مینقی
|
دکمه برای پیراهن
طرحی برای ویـديــــو
1) در رویایی سیاه، صدای دستگاه ریسندگی همچون موسیقی از دور دست به گوش میرسد.
2) تصویری از پیرزنی با چهرهای چروکیده و موهای سفید که لباس و روسری سیاه به تن دارد که تا روی شانههایش سر خورده، پیرزن در کارخانهای قدیمی و متروک در حال دوختن دکمه برای پیراهن سربازی است...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه 12 اسفند1390ساعت   توسط بابک مینقی
|
من یک تاتاریام
یادداشتی در حاشیه رمان«تاتار خندان»، غلامحسین ساعدی
انتشارات بهنگار، 1377،چاپ دوم، اهواز
«تاتار خندان»، یکی از غریبترین و تغزلیترین آثار غلامحسین ساعدی است. رمانی که با ساختار آثار ساعدی تفاوتی ماهوی و فاحش دارد. داستان پزشک جوانی که روزی از شهر، بیمارستان، دوستان و علایقش میبرد و در یک تبعید خود خواسته برای کار طبابت در روستا داوطلب میشود. روستایی دور افتاده و گمنام به نام «تاتار خندان». رمان در حقیقت مشاهدات روزانه و احوال شخصی دکتری است...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه 12 اسفند1390ساعت   توسط بابک مینقی
|
فیلمی کوتاه درباره برف
فیلم کوتاه قارال به کارگردانی قادر فریور
برف، برف، برف
تکرار وسوسه آمیز برف بر خط محوری قصه فیلم کوتاه قارال میباشد که مدام میبارد و ادمهای توی قصه فیلم را در خود مدفون میسازد. داستان زنی زیبا که تنهاییش در جستجوی خاطراتی محو از گذشته همچچون تصویر ازلی مردی بر روی نیمکت همواره همراهیاش میکند و حالا آرزوی روزهای کودکی در تمثیلی از بارش برف جایگزین میشود...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه 11 بهمن1390ساعت   توسط بابک مینقی
|
چرخ و فلک سواری
منظره پریده رنگ تپهها/ سید وحید حسینی نامی
منظره پریده رنگ تپهها از نوعی بلاتکلیفی در برداشت کلی خود از قصه فیلم رنج میبرد. داستان یک زن که پیش کسی که گویا دوستش داشته بر میگردد و درباره یک جنین(کودک) صحبت میکند و بعد همین گفتگو ادامه مییابد بر فراز شهر و درون تله کابین، زن از وابستهگی خود به کودک حرف میزند و مرد که میدانیم از ندامتگاه مرخصی چند روزه گرفته! مبهوت به چهره زن نگاه میکند اینها خطوط نامرئی...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه 11 بهمن1390ساعت   توسط بابک مینقی
|
آدمکهای شاد و غمگین
برخورد نزدیک از نوع دیگر/ مهدی صالحیار
خطوطی رنگ پریده و نامحسوس در فیلمنامه فیلم برخرورد نزدیک از نوع سوم وجود دارد که پیوند دهنده رفتار و اعمال دو فرد در دو سوی متفاوت و غریب و در عین حال نزدیک از منظر موقعیت جفرافیایی است هر چند که این خطوط در لحظاتی سطحی، کلیشهای و آزار دهنده است با این حال تماشاگر را مدام در لابهلای کامنتهای خصوصی این دو انسان به دنبال خود میکشاند و قرار است تنهایی و غریب افتادگی این دو فرد ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه 11 بهمن1390ساعت   توسط بابک مینقی
|
رویای شیخ
یادداشتی بر فیلم مستند داستانی شیخ حسین/ محمد محمودی
شیخ حسین منهای تروکاژهای سینمایی مبتدیانه فیلم و آن کاتهای نا بجا به گلها، فیلمی کوتاه و صمیمی است که به دور از ژستهای روشنفکرانه سعی دارد فیلمی صمیمی از زمانه و خصلتهای ما را بازتاب دهد. و بد حادثه موضوع یا برداشتی عام از موضوع فیلم بخشی مهم از دغدغههای روشنفکران آذربایجانی است. آذربایجان در مدت 50 سال گذشته و امروزها با شتاب فراوانی در حال تغییر چهره میباشد...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه 11 بهمن1390ساعت   توسط بابک مینقی
|
[41]
برای پوران
سیم خاردار رویایی است که به کابوسی
وهمآلود بدل گشته
و هر شب در فریادی سرد و هراسآلود زنی
زیبا را در آب خفه میکند
در حالی که گیسوان سوختهاش در آب شناوراند
و حبابهای خوشبختیاش روی آب می ترکند...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه 20 دی1390ساعت   توسط بابک مینقی
|
[40]
کافه/
شمایل گرم و لرزان سالهای اختناق
«صدها بار چخوف را روی پلههای آجری خانهمان، زیر
درخت به، لم داده در اتاق نشیمن دیده بودم. از فاصلهی دور، جرات نزدیک شدن به او
را نداشتم، هنوز هم ندارم.» غلامحسین ساعدی
از هر کجای جهان که بروی
آخر میرسی به این کنج
به این بوی توتون نمخورده
به این هیاهوی سرخورده
به این گربههای سیاهی که گویی نسل اندر نسل
ساکن این کنج بودهاند...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه 14 دی1390ساعت   توسط بابک مینقی
|
اسماعیـــــل یک شعر بلند،
تقدیم به خاطرهي
مخدوش دوستم اسماعیل شاهرودي [آینده] که در پاییز شصت در تهران مُرد.
قسم به چشمهای سرخت اسماعيل عزيزم،
كه آفتاب، روزی، بهتر از آن روزی كه تو مُردی خواهد تابيد
قسم به موهای سفيدت كه مدتی هم سرخ بودند
كه آفتاب روزی كه آفتاب روزی كه آفتاب روزی
بهتر از آن روزی كه تو مُردی خواهد تابيد...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه 25 آذر1390ساعت   توسط بابک مینقی
|
[37]
سالها قبل پیش از این،
وقتی که بادها قاصدکهای سفید را از ساوالان به شهرها و کوچهها و خانهها میخواندند.
و رودها صمدها را در آغوش خود میراندند.
و صفرخانها از زندانی به زندانی دیگر سورگون میشدند.
علی عمو ساک کوچک خود را بست...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه 22 خرداد1390ساعت   توسط بابک مینقی
|
[34]
وقتی که هوا گرگ و میش میشد
و در فاصله تیـترهای چراغ بـرق هر سایه به شکلی منجمد و لرزان کوتــاه و بلند
پدرم با سایهای کوتاه و پاکتی به بغل به خانه میرسید
اورکت آمریکائی کهنهاش را روی میخ میانداخت
و سیگاری میگیـــراند ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه 22 خرداد1390ساعت   توسط بابک مینقی
|
درباره فیــلم کوتاه و مستند تبریز
تصاویر دنیای فرامــــــــوش شده!
چند پیشنهاد فرهنگی سینمایی بـرای سازمان فرهنگی هنری شهرداری تـبریـــــــــــــــــز
حیات فرهنگی شهر تبریز، از تاریخ و مدنیت چندین هزارساله شهر، از میان متونی که مستشرقان غربی درباره ما نوشته اند شروع می شود. تبریز این فرصت را داشته که در طول تاریخ و در معرض تاخت و تازهای طوایف و حکومتهای مهاجم و زلزلههای رعب انگیزش همچون ققنوس سر از خاکستر بردارد و حیات دوباره خود را پیدا کند. شاید این زندگی سخت کوشانه این هراس ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه 15 اسفند1389ساعت   توسط بابک مینقی
|